-->>   

تاریخ و زمان


چهارشنبه ۲ اسفند
۱۳۹۶

5. جمادي‌الثاني 1439


21. فوریه 2018

جملات آموزنده


******************************
دل یک تالاسمی PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 8
بدخوب 
پنجشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۳۳

به نام تنها مرهم دلهای دردمند

سلام

امروز بعد از مدت ها  دارم می نویسم... خیلی وقته که از خیلی چیزا نگفتم و چیزی ننوشتم... شاید دلیلش مشغله و کارهای روزمره ای باشه که مارو از خیلی چیزا دور می کنه... حتی از بهترین و دوست داشتنی ترین چیزامون...از نوشتن... از گفتن... از دیدن... از حس کردن... از خیلی چیزا... چیزایی که وجود داره و گاهی مجبوریم ساده از کنارشون عبور کنیم...

امروز می خوام از دل یک تالاسمی بنویسم... یکی از پاک ترین و مهربون ترین و.... در عین حال پردرد ترین دلهای دنیا...

آره ... پر درد ترین... دردی که حتی تصورش برای خیلیا غیر قابل تحمله... دردی که یک تالاسمی تموم عمرشو باهاش سپری می کنه و خیلی وقتا حتی جیکشم در نمیاد... دردی که همیشه و در همه حال تنها یار وفادار تالاسمی بوده و هرگز تنهاش نذاشته... دردی که باعث شده امروزه یک تالاسمی به یک کوه استوار تبدیل  بشه و همچون پولاد آب دیده ای باشه که در برابر آماج مداوم مشکلاتی که مثل ضربات سنگین پتک بر سرش کوبیده  میشه، مقاومت می کنه و پایدار تر از همیشه باقی می مونه...

تالاسمی برای خودش دنیای بزرگ و متفاوتی داره... دنیایی گوناگون... ترکیبی از دردها و امیدها...غم ها و شادی ها...شکست ها و پیروزی ها...ترحّم ها و یاری ها...

آره ترحّم...از ترحّم گفتم و باز این زخم کهنه دهن  وا کرد...زخمی که سالهاست بر پیکرۀ تالاسمی نقش بسته و اونو عذاب میده...یه عذاب خیلی سخت... عذابی سخت تر از تحمّل درد تزریق های مداوم خون و سوزش ها و دردهای هر شبۀ  ناشی از تزریق دسفرال ...

هیچ کدام از مشکلات و دردهای جسمانی ای که یک تالاسمی در طول عمرش تحمل می کنه، سخت تر و دردآور تر از تحمل نگاه ترحّم آمیز افرادی که در طول عمر با اونها برخورد می کنه، نیست.

نگاه هایی که تحّمل یک ثانیه از اون برای آدم از هزاران سال هم بیشتره... نگاه هایی که آدم رو خرد می کنه و بهتره بگم له می کنه!

نگاه هایی سنگین و سرد و غیر قابل تحمّل...!

خیلی وحشتناکه... خیلی...!

کاش آدم ها می تونستن درک کنند که تالاسمی نیازی به ترحّم نداره... تالاسمی نیاز نداره که هرکی می بینتش با یک لحن ترحّم آمیز و عجزآور باهاش حرف بزنه و اونو ضعیف و ناتوان فرض کنه...

کاش می فهمیدن که با این کارشون نه تنها اونو خوشحال نمی کنند بلکه به طور وحشتناکی ناراحتش می کنند...

یه وقتایی آدما فکر می کنند دارند به تالاسمی  امید و قوّت قلب میدن در حالیکه با این کارشون باعث میشن اون از هرچی عالم و آدمه حالش بهم بخوره!... وگاهی اون امید و نیرویی هم که در وجودش هست لگدمال میشه...

تالاسمی خودش کوه استقامته... کوه صبر و بردباری... کوه عشق... و شاید برای خیلیا قابل باور نباشه که تالاسمی کوه نشاطه! آره نشاط... شادی و نشاطی که تو جمع تالاسمی ها هست تو هیج جمع دیگه ای وجود نداره... حاضرم قسم بخورم که جمع صمیمی و دوستانۀ  تالاسمی هیچ جای دیگه پیدا نمیشه!... شاید باورش سخت باشه اما تا کسی تو این جمع حضور نداشته باشه و از نزدیک شاهد این عشق نباشه، نمی تونه درکش کنه...

چیزهایی که تالاسمی در طول زندگی باهاشون برخورد و دست و پنجه نرم کرده، از تالاسمی یه اسوه و نمونه ساخته... اسوه شجاعت و صبر...عشق و بردباری... و به معنای حقیقی کلمه.... انسانیت!

اینارو نگفتم که از تالاسمی تعریف و تمجید کرده باشم... اینارو گفتم تا اگر فراموش شده دوباره یادآوری بشه ...گفتم که اونایی که نمی دونن بدونن.... گفتم تا خود تالاسمی، یادش نره کیه!... یادش نره که خودشه که دنیاشو می سازه... خودشه که ثابت می کنه... و یادش نره حرفایی که می شنوه فقط مثل یه نسیم می مونن که هیچ لرزش و تأثیری بر تنۀ استوار این سرو تنومند ندارند و هرگز... آری هرگز! نمی توانند مانع از رشد و پیشرفت او شوند...

پس ای سروِ سهیِ تنومند!... قد بکش رو به سوی آسمان که آسمان منتظر توست...!

 

از دل نوشته های:

سیده فاطمه میرباقری(یک تالاسمی)

 

نظرات (4)